EN

در گفت‌وگو با مدیرعامل شرکت توسعه معادن پارس تامین تشریح شد

داستان طلای تفتان؛ از تردید تا تولید

شرکت توسعه معادن پارس تامین امروز با تولید طلا در منطقه تفتان شناخته می‌شود اما نقطه آغاز این مسیر نه یک کارخانه آماده بود و نه معدنی تثبیت‌شده. بلکه یک پروژه مطالعاتی، چند محدوده اکتشافی و شرکتی کوچک بود که فعالیت خود را از دل ماموریت صدر تامین برای ورود به معادن فلزی و سرمایه‌گذاری در مناطق کمتر برخوردار آغاز کرد.

محمدنبی نوری، مدیرعامل شرکت توسعه معادن پارس تامین، در این بخش از گفت‌وگو درباره مسیری می‌گوید که از مطالعات اولیه، تغییر استراتژی از مس به طلا، تردیدهای دیگران، حفاری‌های پرریسک و دریافت گواهی کشف گذشت و در نهایت به شکل‌گیری یکی از پروژه‌های مهم طلایی تاصیکو در سیستان و بلوچستان رسید.

پارس تامین امروز با تولید طلا در تفتان شناخته می‌شود، اما آغاز این مسیر چگونه بود؟

نقطه شروع را باید از سال ۱۳۹۱ دید. آن زمان صدر تامین ماموریت پیدا کرد وارد حوزه معادن فلزی، به‌ویژه مواد معدنی استراتژیک مانند طلا، نقره و مس شود. از طرف دیگر، یکی از ماموریت‌های شستا و صدر تأمین، سرمایه‌گذاری در مناطق کمتر برخوردار و استفاده از ظرفیت‌های این مناطق برای توسعه بود.

در همان دوره، با توجه به پتانسیل‌های استان سیستان و بلوچستان، تعدادی محدوده اکتشافی در اختیار مجموعه قرار گرفت. ابتدا شرکتی وجود داشت که بعدها تغییر نام داد و به شرکت توسعه معادن پارس تامین تبدیل شد. کار از مطالعات مقدماتی و اکتشافات اولیه شروع شد؛ پروژه‌ای که در ابتدا بیشتر جنبه مطالعاتی داشت و هنوز کسی نمی‌توانست با قطعیت بگوید به کارخانه و تولید طلا می‌رسد.

 

در ابتدا هدف اکتشاف طلا بود یا پروژه با هدف دیگری آغاز شد؟

در ابتدا تمرکز اصلی بر مس بود. محدوده‌هایی مانند پارس یک، پارس دو، پارس سه و خارستان و بیداستر مطرح بودند و مطالعات اولیه هم بر اساس نشانه‌های مس انجام شد. پیش از آن نیز شرکت ملی مس در منطقه فعالیت‌هایی انجام داده بود و گزارش‌هایی وجود داشت، اما جمع‌بندی‌ها نشان می‌داد که محدوده از نظر اقتصادی برای مس به نتیجه قطعی نرسیده است.

حفاری‌های اولیه هم نتایج قابل اتکایی برای مس نداشت. در این مرحله، پروژه با ریسک جدی مواجه شد. اما بررسی دوباره داده‌ها نشان داد که در کنار نشانه‌های مس، آنومالی‌هایی از طلا نیز وجود دارد. همین مسئله باعث شد استراتژی پروژه تغییر کند و تمرکز از مس به پی‌جویی و اکتشاف طلا منتقل شود.

 

چه زمانی متوجه شدید این محدوده می‌تواند به یک پروژه اقتصادی طلا تبدیل شود؟

وقتی داده‌ها و گمانه‌ها را دوباره بررسی کردیم، مشخص شد با یک محدوده امیدبخش روبه‌رو هستیم. در منطقه مادوفتی، نشانه‌هایی از رگه‌های طلا وجود داشت و نمونه‌برداری‌های سطحی نیز عیارهای قابل توجهی را نشان می‌داد. البته در ابتدا فاصله گمانه‌ها زیاد بود و نمی‌شد فقط بر اساس چند گمانه درباره اقتصادی بودن پروژه تصمیم قطعی گرفت.

زمانی که مسئولیت شرکت را بر عهده گرفتم، مجموعه هنوز ساختار یک شرکت اکتشافی کامل را نداشت. شرکت عملاً از یک اتاق در صدر تامین اداره می‌شد و امکانات میدانی بسیار محدودی وجود داشت. اما در نخستین بازدیدها، وقتی نشانه‌های زمین‌شناسی، گزارش‌های مشاوران و داده‌های حفاری را کنار هم گذاشتیم، احساس کردیم پروژه جدی‌تر از چیزی است که تا آن زمان تصور می‌شد.

 

در آن زمان نگاه مجموعه به ادامه پروژه چگونه بود؟

واقعیت این است که تردید زیاد بود. از سال ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۸ چند سال کار شده بود، اما هنوز خروجی قطعی و قابل ارائه‌ای وجود نداشت. طبیعی بود که برخی معتقد باشند باید پروژه تعیین‌تکلیف شود و ادامه هزینه‌کرد در آن پرریسک است.

اما ما معتقد بودیم باید داده‌ها دوباره بررسی شود و پیش از هر تصمیمی، چند گمانه تکمیلی در نقاط کلیدی زده شود. در جلسات کارشناسی بحث‌های جدی شکل گرفت. برخی نقدها از نظر علمی قابل طرح بود، اما به نظر من، نگاه فیلدی و تجربی کافی در آن‌ها دیده نمی‌شد. در نهایت تصمیم گرفته شد چند گمانه دیگر طراحی و اجرا شود و اگر نتیجه نداد، پروژه جمع‌بندی شود.

 

نتیجه آن گمانه‌های تکمیلی چه بود؟

خوشبختانه نتایج مثبت بود. گمانه‌های جدید نشان دادند که موضوع فقط چند رگه جدا از هم نیست، بلکه با یک ساختار گسترده‌تر و قابل توجه‌تر مواجه هستیم. به جای اینکه صرفاً با رگه‌های پراکنده روبه‌رو باشیم، به یک توده سیلیسی رسیدیم که از نظر فنی و اقتصادی اهمیت بیشتری داشت.

پس از آن، شبکه حفاری منظم‌تری طراحی شد. هم‌زمان، استراتژی اکتشاف را نیز تغییر دادیم. به جای اینکه منتظر تکمیل کامل همه اکتشافات در یک محدوده بسیار وسیع بمانیم، بخش‌هایی را که داده‌های متراکم‌تری داشتند جلو بردیم تا بتوانیم گزارش اکتشاف را تهیه و برای دریافت گواهی کشف اقدام کنیم. در پایان سال ۱۳۹۹، گواهی کشف با حجم قابل قبول صادر شد و پروژه وارد مرحله تازه‌ای شد.

چرا این پروژه برای شما فقط یک پروژه معدنی نبود؟

چون از همان ابتدا روشن بود که اگر پروژه به نتیجه برسد، فقط یک کارخانه طلا ساخته نمی‌شود؛ یک مسیر توسعه در منطقه شکل می‌گیرد. منطقه ظرفیت داشت، اما زیرساخت و تجربه سرمایه‌گذاری موفق صنعتی در این مقیاس کم بود. ما می‌دیدیم که اگر این نهال درست کاشته شود، می‌تواند در آینده به یک درخت بزرگ تبدیل شود و سایه آن هم به منطقه برسد و هم به کشور.

در مسیر پروژه، اعتماد مدیران بالادستی، همراهی تیم پارس تأمین، حمایت مردم محلی و باور به ظرفیت منطقه نقش تعیین‌کننده داشت. خیلی‌ها در ابتدا با شک و تردید جلو آمدند، اما همین اعتماد تدریجی باعث شد پروژه متوقف نشود.

مهم‌ترین عامل ایستادن شما پای پروژه چه بود؟

چند عامل بود. اول اینکه ابعاد فنی پروژه امیدبخش بودند. از سوی دیگر داده‌های زمین‌شناسی، حفاری‌ها، تست‌های فرآوری و مطالعات تطبیقی با کانسارهای مشابه را بررسی کردیم. از همان سال‌های ابتدایی، تست‌های فرآوری انجام شد و مشخص شد با ماده معدنی خوش‌رفتاری روبه‌رو هستیم.

عامل دوم مردم منطقه بودند. وقتی دیدیم مردم محلی با وجود کمبودها، از پروژه حمایت می‌کنند و به آن امید بسته‌اند، خودمان را نسبت به آن‌ها مسئول دیدیم. در روزهایی که ما امکاناتی نداشتیم، همین مردم به ما کمک کردند؛ از پذیرایی و اسکان گرفته تا پشتیبانی‌های محلی. این همراهی برای ما یک تعهد ایجاد کرد.

عامل سوم تیمی بود که شکل گرفت. در پارس تأمین، کار فقط اداری نبود. همکاران با یک حس ماموریت وارد پروژه شدند. ما از ابتدا به نیروها گفتیم اگر عاشق این کار و این منطقه هستید، بمانید. همین تعصب و باور باعث شد پروژه‌ای که می‌توانست سال‌ها طول بکشد، در مدت کوتاه‌تری به نتیجه برسد.

 

اگر بخواهید مسیر پارس تامین را از ابتدا تا امروز خلاصه کنید، آن را چگونه روایت می‌کنید؟

پارس تامین از یک پروژه مطالعاتی و یک شرکت کوچک شروع شد؛ شرکتی که حتی در ابتدا ساختار کامل اکتشافی نداشت. اما با تغییر استراتژی از مس به طلا، بازنگری داده‌ها، افزایش حجم حفاری، استفاده از مشاوران و متخصصان، اعتماد مدیران و همراهی مردم منطقه، مسیر آن تغییر کرد.

امروز طلای تفتان حاصل همان مسیر است؛ مسیری که از شک و تردید شروع شد، اما با داده، جسارت، پیگیری و باور به ظرفیت منطقه به تولید رسید.

 

چرا نام تفتان برای این پروژه انتخاب شد؟

معدن اصلی ما معدن مادوفتی است که حدود ۱۷ تا ۱۹ کیلومتر با تفتان فاصله دارد، اما نام کارخانه را تفتان گذاشتیم. دلیلش این بود که تفتان فقط نام یک نقطه جغرافیایی نیست؛ یک میراث ملی در ذهن ایرانیان است. مثل دماوند، خلیج فارس یا دریای خزر. تقریباً هر ایرانی نام تفتان را شنیده و با آن ارتباط ذهنی دارد.

ما با انتخاب این نام می‌خواستیم هم به نمادهای ملی و طبیعی منطقه احترام بگذاریم و هم نشان دهیم به جامعه محلی و محیط پیرامونی پروژه تعلق خاطر داریم. برخلاف برخی برداشت‌ها، انتخاب نام تفتان از جنس احترام به منطقه بود، نه بی‌توجهی به آن.

 

امروز کارخانه تفتان در چه مرحله‌ای قرار دارد؟

امروز کارخانه به ظرفیت تولید رسیده و حتی در برخی مقاطع فراتر از ظرفیت حرکت کرده است. این اتفاق فقط حاصل نصب تجهیزات و راه‌اندازی کارخانه نیست؛ حاصل آموزش، تجربه، تلاش تیمی و شکل‌گیری یک پایگاه تخصصی در منطقه است.

ما از ابتدا توسعه پایدار را در نظر داشتیم. محیط زیست، منابع طبیعی، جامعه محلی، آموزش نیروی انسانی و مسئولیت اجتماعی از ابتدا در برنامه پروژه دیده شد. هدف فقط این نبود که کارخانه‌ای ساخته شود؛ هدف این بود که صنعتی در منطقه شکل بگیرد و مردم خود منطقه در اداره آن نقش داشته باشند.

 

نقش نیروی انسانی بومی در این پروژه چقدر جدی بوده است؟

بسیار جدی. ما حدود ۲۰۰ نفر را شناسایی کردیم، از آن‌ها آزمون گرفتیم و برای آموزش اعزام کردیم. برای هر نفر هزینه قابل توجهی انجام شد تا بتوانند وارد یک صنعت تخصصی شوند. امروز بخش مهمی از کارخانه توسط نیروهای همان منطقه اداره می‌شود.

حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر اشتغال در پروژه شکل گرفته که نزدیک به ۹۰ درصد آن‌ها بومی منطقه هستند. برخی از این افراد پیش از ورود به پروژه شغل‌های غیررسمی یا کاذب داشتند، اما امروز تکنسین، متخصص، مدیر میانی یا نیروی ماهر صنعتی هستند. این تغییر فقط اشتغال نیست؛ تغییر فرهنگ کاری و شکل‌گیری مهارت در منطقه است.

این پروژه چه اثری بر نگاه مردم منطقه گذاشته است؟

در ابتدا طبیعی بود که تردید، نگرانی و حتی اعتراض‌هایی وجود داشته باشد. هر پروژه بزرگی، به‌ویژه در مناطق کمتر توسعه‌یافته، با تعارض‌هایی روبه‌رو می‌شود؛ از مالکیت عرفی و مطالبات محلی گرفته تا نگرانی‌های زیست‌محیطی و اجتماعی. اما وقتی مردم اثر واقعی پروژه را در زندگی خود دیدند، نگاه‌ها تغییر کرد.

امروز یکی از بزرگ‌ترین حامیان ما، مردم ساکن اطراف معدن هستند. کسانی که در گذشته منتقد بودند، وقتی دیدند فرزندانشان مشغول کار شدند و پروژه آثار اقتصادی و اجتماعی دارد، خودشان به مدافع پروژه تبدیل شدند. ما در این سال‌ها تقریباً توقف جدی ناشی از مسائل اجتماعی نداشتیم و این نشان می‌دهد پروژه در منطقه مقبولیت پیدا کرده است.

 

با این حال، همچنان درباره پروژه‌های معدنی در سیستان و بلوچستان حساسیت‌هایی وجود دارد. این موضوع را چگونه می‌بینید؟

بخشی از حساسیت‌ها طبیعی است و باید به آن‌ها پاسخ داده شود. اما گاهی صدای مخالفان بسیار بلندتر از صدای موافقان شنیده می‌شود. هر اتفاق کوچک در سیستان و بلوچستان، به‌سرعت بزرگ‌نمایی می‌شود و تصویر ناامنی یا مخالفت عمومی می‌سازد، در حالی که واقعیت میدانی متفاوت است.

ما معتقدیم باید با جامعه نخبگان، رسانه‌ها و گروه‌های مرجع گفت‌وگو کرد. امروز مسئله اصلی ما دیگر جامعه محلی نیست؛ جامعه محلی آثار پروژه را لمس کرده است. مسئله مهم‌تر این است که نخبگان، فعالان رسانه‌ای و افکار عمومی با داده و مشاهده واقعی درباره پروژه قضاوت کنند، نه بر اساس اطلاعات ناقص یا فضای هیجانی.

 

از نگاه شما، این پروژه چه نسبتی با آینده سیستان و بلوچستان دارد؟

من معتقدم نقش سیستان و بلوچستان در آینده کشور می‌تواند شبیه نقش استان‌های صنعتی و توسعه‌یافته‌تر در دهه‌های گذشته باشد. این استان ظرفیت‌های معدنی، مرزی، لجستیکی و انسانی بسیار بزرگی دارد. چابهار، مرز با پاکستان و افغانستان، دسترسی به دریای عمان و ظرفیت‌های معدنی، همه می‌توانند آینده متفاوتی برای استان بسازند.

در پروژه تفتان، ما فقط درباره تولید طلا صحبت نمی‌کنیم. درباره صنعتی صحبت می‌کنیم که می‌تواند اشتغال پایدار، مهاجرت معکوس، توسعه زیرساخت، آموزش، خدمات، حمل‌ونقل، بهداشت، درمان و حتی شکل‌گیری صنایع پایین‌دستی را به دنبال داشته باشد. اگر این مسیر درست ادامه پیدا کند، چهره منطقه تغییر خواهد کرد.

برنامه توسعه‌ای پارس تامین برای سال‌های آینده چیست؟

ما برای پروژه نگاه مقطعی نداریم و تا سال ۱۴۱۵ برنامه داریم. هدف فقط تولید فعلی نیست؛ طرح‌های توسعه‌ای بعدی هم در برنامه قرار دارد. تفتان امروز به ظرفیت 443 کیلوگرم تولید سالانه رسیده و برنامه توسعه ظرفیت به یک تن و در افق بعدی تا پنج تن طلا دنبال می‌شود.

این مسیر نیازمند سرمایه‌گذاری قابل توجه است. بر اساس برآوردها، فقط برای توسعه ظرفیت‌های شناسایی‌شده، سرمایه‌گذاری چند میلیارد دلاری قابل تصور است. چنین سطحی از سرمایه‌گذاری می‌تواند هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کند و زنجیره‌ای از خدمات، زیرساخت و صنایع وابسته را در منطقه فعال کند.

 

بزرگ‌ترین چالش توسعه امروز چیست؟

امروز بزرگ‌ترین نگرانی این است که پروژه‌ها ابتر بمانند، زمان‌بر شوند یا به دلیل طولانی شدن فرایندها از توجیه اقتصادی خارج شوند. ریسک تامین مالی، طولانی شدن مجوزها، افزایش هزینه‌ها و کند شدن تصمیم‌گیری‌ها می‌تواند سودآوری و ساختار مالی پروژه را تحت تاثیر قرار دهد.

به نظر من این پروژه باید در سطح ملی و راهبردی دیده شود. اگر قرار است تفتان به یک پروژه بزرگ ملی تبدیل شود، باید فرایندها، مجوزها و حمایت‌ها نیز متناسب با یک پروژه راهبردی تعریف شود. منظور کنار گذاشتن قانون نیست. منظور تسهیل‌گری مسیرهای تصمیم‌گیری و اجراست.

 

اگر این مسیر درست پیش برود، چه تصویری از آینده تفتان و منطقه دارید؟

اگر حمایت‌ها، مجوزها، تامین مالی و همراهی اجتماعی به‌درستی ادامه پیدا کند، تفتان می‌تواند هم صنعت طلای کشور را تحت تاثیر قرار دهد و هم تصویر تازه‌ای از سیستان و بلوچستان بسازد. وقتی در منطقه‌ای چندین تن طلا تولید شود و امنیت، اشتغال و توسعه هم‌زمان شکل بگیرد، نگاه سرمایه‌گذاران دیگر هم تغییر می‌کند.

در آن صورت، دیگر سیستان و بلوچستان با محرومیت یا ناامنی شناخته نمی‌شود؛ با معدن، صنعت، نیروی انسانی متخصص، سرمایه‌گذاری و توسعه شناخته خواهد شد. این همان تصویری است که ما برای آینده منطقه می‌بینیم.